![]() |
![]() |
|
| چقدر ساده بودم به تو دل داده بودم.... |
|
میرم میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه دیوار اتاقت از عکسم خسته شه میرم تا بارون منو یادت تو ننداره میرم یه جای تازه! میرم بل چشمای خیسو قلبی بی گناه میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه هرجا میرم اما بازم یادت میوفتم اینو به همه گفتم!!!! میرم جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست میرم جایی که دریا نیست اسم تو رو ما نیست غوغا نیست کاش میشد تو ببینی من اینجا چه تنهام وقتی که تو نباشی به هم میریزه دنیام اینجا کسی نیست با چشمای نازو روشن بیتو چه غریبم من!!!!!! از هر جا رد میشم میاد عکست روبه روم سوخته تو آتیشه عشقت شهر آرزوم دارم آروم آروم مرگو به جون میخرم دیدی چی اومد سرم؟؟؟؟؟؟ میرم جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست میرم جایی که دریا نیست اسم تو رو ما نیست غوغا نیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:49 توسط بیتا |
|
|
دلم گرفته آره بعد ۷ ماه اومد برگشت ایران خیلی خوشحال بودم
ولی بازم از هم دوریم من اینجا و اون شیراز خدا جون تا کی منتظر بمونم؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:23 توسط بیتا |
|
|
بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته بگو با من بگو از دردو ناله بزار مرهم بزار روی زخمات بزار بارون اشک من بشوره غبار غصه ها را از سرو پات بزار سر روی شونم گریه سر کن از آن شب گریه های تلخ هق هق بزار باور کنم یه تکیه گاهم برای غربت یه مرد عاشق رها از خستگی های همیشه باورم کن بزار با خالیه سینم برات آغوش باشه برهنه از لباس غصه های دور و دیرین بزار با بوسه های من برات تن پوش باشه تو با شعر آمدی عاشق تر از عشق چراغی با تو بود از جنس خورشید کدوم طوفان چراغه زد روی سنگ کتاب شعر و از دست تو دزدید؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:50 توسط بیتا |
|
|
سلام
ای خدا من اونو ازت خواستم اومد ولی..... باهاش بد حرف زدم اون گذاشت رفت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 20:46 توسط بیتا |
|
|
تو آن جایی
و من اینجا در این فکر که تا چه حد دوستت دارم در این فکر که تا چه حد برایم با ارزشی در این فکر که تا چه حد دلتنگ تو هستم تو آن جایی و من اینجا در این فکر که تا چه حد در اشتیاق بار دیگر در کنار تو بودنم در این فکر که چگونه بیش از همیشه قدر آن زمانی که در کنار هم خواهیم بود را خواهم دانست
دوستت دارم.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:47 توسط بیتا |
|
|
نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ شده است تک تک روزها را پشت سر می گذارم کارهایم را به انجام می رسانم آنگاه که باید لبخند می زنم حتی گاه قهقهه می زنم ولی قلبا تنهای تنها هستم هر دقیقه یک ساعت و هر ساعت یک روز طول می کشد آنچه مرا در گذران این دوران یاری می کند فکر به توست ودانستن این که به زودی در کنار تو خواهم بود.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:46 توسط بیتا |
|
|
از دست تو نیست دل من از گریه پره.. مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم می باره....
دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن نباشی بی تو باز میمیرن میریزن.... بی تو هر دم می بارن... تو تموم دنیامی... تو تموم حرفامی.. تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی... یه ستاره داره چشمک میرنه از آسمون داره دلمو میبره...میبره بی نامو نشون.... اون ستاره همون چشمای تو تو آسمون... داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون تو تموم دنیامی... تو تموم حرفامی.. تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 20:29 توسط بیتا |
|
|
به همين سادگي رفتي
بي خداحافظ عزيزم سهم تو شد، روز تازه سهم من اشک، که بريزم گله از تو نيست، مي دونم خودم اينو، از تو خواستم به جونِ ستاره هامون تو عزيزتر از چشامي هرجا هستي، خوب و خوش باش تا ابد بغضِ صدامي تورومحضِ لحظه هامون نشه باورت يه وقتي که دوست ندارم، اينو به خدا گفتم به سختي من اگه دوسِت نداشتم پاي غمهات نمي موندم واسَت اين همه ترانه از ته دل نمي خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه اين بود که مي ديدم داري آب ميشي ميميري اينو از غمِش شنيدم دارم از دوريت ميميرم... تا کنارِ من نسوزي از دلم نميري، عمرم نفس هايي که هنوزي تورومحضِ خيره هامون که نفس، نفس، خدا شد از همون لحظه که رفتي روحم از تنم جدا شد توکه تنها نمي موني منِ تنها رو دعا کن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن دستِ تو اولِ عشقه بسپارش به آخرين کس کسی که پشت يه ديوار واسه چشمات، گريه مي کرد.... واسه چشمات، گريه مي کرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 21:27 توسط بیتا |
|
|
هر شب وقتی تنها میشم حس میکنم پیش منی
دوباره گریم میگیره انگار تو آغوش منی روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک رو چشمامه با اینک نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه بارون می باره و تو رو دوباره پیشم می بینم اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم خاک سر مزار من نشونی از نبودنه دستای نامرد شهر چرا از من ربودنه به زیر خاکم وهنوز نرفتی از خیال من غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 19:7 توسط بیتا |
|
|
منتظر موندم به راهت تا همیشه چشم براهت مونده بودم پشت شیشه انتظارت تلخه مثله مردن دل مثل عشقی خام و باطل وای اگه فردا بیاد باز تو نیایی... وای میخوام داد بزنم از این جدایی وای دیگه مردم ...چه قدر تو بی وفایی مگه من با تو بد کردم خدایی؟؟؟ هر چی میخوای بگو اما نگو دوست ندارم.. هر کاری میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 19:3 توسط بیتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من بیتا هستم 18 ساله میخوام کمی درد دل کنم اگه کمکم کنین ممنون می شم.
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم دی 1386 هفته چهارم اردیبهشت 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته سوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 |
|
RSS
|